الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

214

الغدير ( فارسى )

- گريم بر آن كه محاسنش با خون خضاب گرفت ، صورتش را بر خاك نهاده رگهاى گردنش را بريدند . - و زينب كه در ميان دختران حسين لطمه بر صورت مىنواخت و اشك بر دو گونه‌اش شيار انداخته بود . - فرياد مىزد : اى يگانه اميد زينب ! كه دست جدايى از كفم ربود . - بعد از تو روزگارم مباد ، و اگر زنده مانم ، روى خوش نبينم و نه خواب به چشمانم راه كند . - برادر جان ! قبل از جدايى سوى من بنگر ، به خدا سوگند كه فراقت دل مرا به آتش كشيد . - بنگر به اين دخترت فاطمه كه با ذلت يتيمى و اسيرى روبروست . - هرگاه به پيكر پر خونت نزديك شود ، آن پليد شوم با تازيانه‌اش بزند و او بازو سپر سازد . - پناه آورده ، فرياد زند : عمه جان ! جانم به خاطر اين دو مصيبت تباه شد . - ضرب تازيانه بر پيكر ناتوان و رنجورم ، و داغ پدر كه بر دل نشسته گرانبارتر و جانكاه‌تر . - به يگانه بازمانده‌ات على بنگر كه بىياور است و با دو زنجيرش به غل بسته‌اند . - كيست كه بعد از تو به ما رحم كند ، كيست به اين دو اسير يتيم شفقت آرد ؟ - و حسين سبط ، در گرداب مرگ ، گاهى دو دست به جلو افراشته و گاه به دو زانو مىنشيند . - توان پاسخ ندارد ، جز اينكه با چشم حسرتبار بدانها مىنگرد . - همواره چون ابر بهاران بگريم ، براى آن دو سرور شهيد . - آن دو سرور شريف كه بهترين جهانيانند از حيث پدر و جد . - نيازبران به درگاه حق ، پيشگامان به سوى خدا ، دو شفيع روز جزا . - عارف به مقام خالق ، حكيم در ميانهء خلق ، دادگستر و فرزانه . - شكيبا در نقمت ، شاكر در نعمت ، پشت كرده به دنيا ، رو آورده به خدا . - گواه بر خلق ، پيشواى بر حق ، راستگو از جانب خدا ، وه چه باوفا .